-
۱۵۱
نظریه وجود دارد عبارتست از:
1ـ طبری در تاریخ خود از ابومخنف درباره زهیر و دیدار او با امام آورده است که زهیر پس از بازگشت از دیدار خود با امام(عليه السلام) به یاران خود گفت: «مَنْ أَحَبَّ مِنْکُم أَنْ يَتَّبِعْنِى وَإِلاّ فَهُوَ آخِرُ الْعَهْدِ إِنِّى سَاُحْدِثُکُمْ حَدِيثاً»(1)؛ راز دلی را با یاران خود در میان گذاشت، گفت در جنگ بحر در نبرد با کافران بر آنان پیروز شدیم و غنیمتهای بسیاری به دست آوردیم. سلمان گفت آیا از این که در این جنگ پیروز شده و غنیمت بسیار به دست آوردهاید شاد و مسرورید؟ گفتیم: آری، گفت: آیندهای در پیش رو دارید که در کنار جوانان خاندان محمد6 در راه هدف بزرگتری با دشمن میجنگید و غنیمتهای بسیار نصیبتان خواهد شد و شادمانی شما بیشتر خواهد بود. سپس زهیر به همراهانش گفت: من اکنون از شما جدا میشوم؛ «وَاسْتَوْدِعُکُمُ الله»، شما را به خدا میسپارم، «قَالَ ثُمَّ وَاللهِ مَازَالَ فِى أَوَّلِ الْقَوْمِ حَتَّی قُتِلَ». در خط مقدم جنگ بود تا کشته شد.
بالاخره اینکه زهیر پس از بازگشت از مراسم حج در راه با امام دیدار کرد و آنچنان دگرگون شد که وقتی به خیمه خود بازگشت با همسر و همراهانش خداحافظی کرد، میرساند قطعاً امام به او وعده بهشت و شهادت در راه خدا را داده بود.
2ـ در منزل ثعلبیه خبر شهادت مسلم و در منزل زباله خبر شهادت برادر رضاعیاش عبدالله بن یقطر به امام داده شد، امام از حرکت نایستاد فرمود: «قَدْ خَذَلَنَا شِيعَتُنَا فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يُنْصَرِفَ
1. تاريخ الطبري، ج 5، ص 396.
-
۱۵۲
فَلْيَتْصَرِفَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِنَّا ذِمَامٌ»(1).
3ـ در درّه عقبه پیرمردی از عشیره عکرمه به امام عرض کرد به کوفه نرو، که شمشیرهایشان علیه شما است و اگر مردم کوفه با عبیدالله جنگ کردند و پیروز شدند آنگاه برو و إلاّ نرو امام فرمود: «إِنَّهُ لاَ يَخْفَی عَلَی مَا ذَکَرْتَ وَلَکِنَّ الله لاَ يغَلبُ عَلَی أَمْرِه» و این جمله سخن از شهادت است نه تأسیس حکومت.
4ـ ابن اثیر نقل میکند: چهار نفر در عذیب الهجانات حضور امام شرفیات شدند امام(عليه السلام) از آنان خواست هرچه را که در مورد مردم کوفه میدانند بگویند. مجمع بن عبید الله عائذی گفت؛ اما اشراف کوفه پیمانههای طمعورزیشان از رشوهها، پر شده و سخت فریب خوردهاند و به دشمنی با تو از هر سو گرد آمدهاند و امّا دیگران دلهاشان خواهان تو است و شمشیرهایشان برکشیده از نیام برای کشتن توست، سپس امام(عليه السلام) در مورد قیس بن مسهر سؤال کرد گفتند کشته شد، امام اشک ریخت و این آیه را خواند: (مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ينْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً)(2).
5ـ شیخ مفید به روایت سالم بن حفصه میگوید: عمر بن سعد به امام حسین عرض کرد: ای ابا عبدالله در میان ما مردمانی سفیه و کم خرد هستند که گمان میکنند من قاتل تو هستم. امام فرمود: «إِنَّهُمْ لَيْسُوا بِسُفَهَاء وَلَکِنَّهُمْ حُلَمَاء أَمَّا انَّهُ يقرّ عَيْنِی إِلاَّ تَأکُل بِرّ العَرَاق بَعْدِی إِلاَّ قَلِيلاً»؛(3) معلوم میشود شهادت امام و اینکه قاتل او عمر سعد است زبانزد مردم بوده است.
1. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص 75.
2. سوره احزاب، آيه 23.
3. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص 132.
-
۱۵۳
6ـ خطبه امام حسین(عليه السلام) در مکه در هشتمین شب ماه ذی الحجه در حضور اصحاب و یاران: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِى إِلَى أَسْلَافِى اشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ إِلَى يُوسُفَ وَخُيِّرَ لِى مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِيهِ كَأَنِّى وَ أَوْصَالِى يَتَقَطَّعُهَا عُسْلَانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النَّوَاوِيسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَيَمْلَأَنَّ مِنِّى أَكْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِيصَ عَنْ يَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَى اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ وَيُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِين»(1) و در آخر فرمود: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَمُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ فَإِنِّى رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّه»(2). این کلمات به خوبی از آگاهی امام از شهادت خبر میدهد خصوصاً عبارت كَأَنِّى وَ أَوْصَالِى يَتَقَطَّعُهَا... نصبر على بلائه و ذیل آن مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ ـ .
7ـ امام سجاد(عليه السلام) فرمود: «خَرَجْنَا مَعَ الْحُسَيْن(عليه السلام) فَمَا نَزَلَ مَنْزِلًا وَ لَا ارْتَحَلَ مِنْهُ إِلَّا ذَكَرَ يَحْيَى بْنَ زَكَرِيَّا وَ قَتْلَهُ وَ قَالَ يَوْماً وَ مِنْ هَوَانِ الدُّنْيَا عَلَى اللهِ أَنَّ رَأْسَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا أُهْدِى إِلَى بَغِى مِنْ بَغَايَا بَنِى إِسْرَائِيل»؛(3) معلوم میشود امام در صدد آماده نمودن فرزندان و یاران نسبت به شهادت بوده و این با فکر تأسیس حکومت هیچ سازگاری ندارد.
8 ـ تلاوت آیه استرجاع: (إنَّا للهِ وإنَّا إليْهِ رَاجِعون) را سه بار خواند و به فرزندش علی فرمود: «يا بُنَى إِنّى خَفَقْتُ بِرَأْسى خَفْقَةً
1. بحار الأنوار، ج44، ص 366.
2. همان.
3. الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج2، ص 132.
-
۱۵۴
فَعَنَّ لى فارِسٌ عَلى فَرَس ، فَقالَ : القوم يسيرون والمنايا تسرى إليهم، فَعَلِمْتُ أَنَّها أَنْفُسُنا نُعِيَتْ إِلَيْنا»(1).
9ـ در برخورد با حر: «إِنِّى لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَما»(2).
بررسی و نتیجه نهایی
نظریه شهادتطلبی را که طرفداران فراوانی دارد و شواهد و قرائن متعددی بر آن دلالت دارد که به آنها اشاره شد، نمیتوان به همین صورت پذیرفت بلکه باید نکتهای را به عنوان تکمیل به آن اضافه نمود و آن نکته تعبیری است که در زیارت امام حسین(عليه السلام) وارد شده است: «وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيکَ لِيَسْتِنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَحَيْرَةِ الضَّلالَة» حضرت مهجه و خون قلب خویش را نثار فرمود تا بندگان خدا را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات دهد.
این تعبیر به صورت روشن دلالت دارد بر اینکه با وجود فاصله کمی که از ارتحال پیامبر(صلى الله عليه وآله) با این حادثه بود، اما امت اسلامی در یک خواب عمیق و جهالت وسیع و گمراهی گسترده قرار گرفته بودند، جهالت و گمراهی که بهراحتی فاسدترین افراد را بهعنوان حاکم مسلمین میپذیرفتند و او را بر مسند پیامبر مینشاندند، نادانی و حماقتی که در سایه آن براحتی دین را میتوانستند تحریف کنند و احکام خدا را کنار بگذارند و حدود الهی را تعطیل نمایند، با عقبماندگی و بیچارگی فرمایشات پیامبر را عمل ننمودند و دهها
1. وقعة الطف، ص 176.
2. تحف العقول، ص 245.
-
۱۵۵
سال خلفای غاصب در مسند حکومت باقی ماند و به فرمایش امام حسین(عليه السلام) چون مردم این دستور پیامبر(صلى الله عليه وآله) را عمل ننمودند، خداوند آنان را به بدتر از خودشان یعنی یزید گرفتار نمود.
بسر بن ارطاة زنان مسلمان را به اسارت برد و ساق پای آنها را برای جلب مشتری در بازار عریان نمود.(1)
سید قطب در مورد فتوحات معاویه در جنگها آورده: «قد تکون رفعة الاسلام قد امتدت علی يد معاوية ومن جاء بعده ولکن روح الاسلام قد تقلهت وهزمت الروح الاسلامية الحقيقية فى مهدها وانطفأت شعلتها بقيام ذلک الملک الغصوص فتلک غلطة نفسيه وخلقه دخليه لا شک فيها»؛ یعنی گرچه به دست معاویه و حکومتهای بعد از او برگستره سرزمین اسلامی افزوده گردید، اما روح اسلام به نقصان گرائید و جمع شد و حقائق دین از بستر خود کوچ کرد و شعلههای آن خاموش گردید. انس بن مالک به صراحت گفت: هرچه را که در عهد پیامبر(صلى الله عليه وآله) بود امروز نمیبینم، به او گفتند: حتی نماز؟ گفت: آری، در آن هم تصرّف کردید.(2)
معاوية بن قره گفت: «ادرکت سبعين من الصحابه لو خرجوا فيکم اليوم ما عرفوا شيئاً مما انتم فيه»؛(3) یعنی هفتاد نفر از صحابه پیامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) را درک کردم که اگر آنها در میان شما بودند از آنچه که شما انجام میدهید هیچ نمیدانستند.
ابن ابی الحدید نقل میکند: معاویه بهطور خصوصی به مغیرة بن
1. فتوح البلدان، ج 2، ص 433.
2. صحیح بخاری، ج 1، ص 134، باب تضییع الصلاة.
3. صحیح بخاری، کتاب الاذان، شماره 650.
-
۱۵۶
شعبه فرمود: به خدا سوگند تا هستم سعی و تلاش میکنم نام محمد را دفن و به خاک بسپارم.(1)
زمانی که امام بیهقی شنید بعضی میگویند معاویه در اثر جنگ با علی از ایمان خارج شده گفت: خیر، اینچنین نیست، چون معاویه مؤمن نبود و داخل در ایمان نشده بود تا از آن خارج شود بلکه در زمان پیامبر(صلى الله عليه وآله) از کفر به نفاق آمد و پس از رحلت پیامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به کفر اصلی برگشت.(2)
امت اسلامی در این زمان خود را ملزم به اطاعت از شیطان میدانستند و اطاعت خدای رحمان را ترک نموده بودند: «اَلا و اِنَّ هؤلاء قَد لَزُموا طاعَةَ الشَيطان وتَرَکوا طاعَةَ اَلرَّحمنِ واَظهِرو الفَساد وعَطَّلَوا اُلحُدود واَحَلّوُا حَرامَ الله وحَرِّمُوا حَلالَه»(3). این عبارت گرچه اشاره به حکّام آن زمان است، اما مردم هم همین روش را پذیرفته بودند و این روش در حال شیوع و گستردگی بود.
در عبارت دیگری در ذی حسم فرمود: «اَلا تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لا يعْمَلُ بِهِ وَاَنَّ الْباطِلَ لا يتَناهی عَنْهُ لِيرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَاِنِّی لا اَرَی الْمَوْتَ اِلَّا شَهادَةً». در این عبارت گرچه در آخر به مسأله شهادت اشاره فرموده است، اما چون در صدر کلام فرموده در زمانی که در جامعه به حق عمل نمیشود و از باطل و منکر نهی نمیشود باید شهادت را برگزید، همچنین در عبارت دیگری فرمود: «فَلَعَمْرِی مَا الاِمامُ اِلاَّ الْعامِلُ بِالْکِتابِ، وَالاْخِذُ بِالْقِسْطِ، وَالدَّايِنُ بِالْحَقِّ،
1. شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید)، ج 5، ص 129.
2. الکامل طبری، ج 2، ص 204 باب 27، فصل 2.
3. وقعة الطف، ص 172.
-
۱۵۷
وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللهِ». فرمود: قسم به جانم که امام نیست مگر کسی که این خصوصیات چهارگانه را داشته باشد. در اینجا این سؤال مطرح میشود که چرا امام حسین(عليه السلام) لازم دیدند که امام و خصوصیات امام را بیان نمایند، آیا فقط برای نفی یزید و یزیدیان است یا اینکه مطلب مهمتری در ذهن مبارک ایشان بوده و آن این است که جامعه و امت اسلامی به اندازهای انحطاط پیدا نموده بود که دیگر قدرت تشخیص امام واقعی از امام غیر واقعی را نداشتند. از این رو، حضرت خصوصیات امام را برای مردم بیان فرمودند.
خلاصه آنکه امت اسلامی در یک خواب بسیار بسیار عمیق فرو رفته بود. یک جهالت بسیار تاریک و وسیع در همه ابعاد بر فکر و عقل آنها پرده افکنده بود گرفتار گمراهیها و آلودگیها و حرامها و ترک واجبهای فراوانی بودند، در این شرایط هیچ راهی برای بیدار کردن و رفع جهالت و گمراهی غیر از این وجود نداشت که امام خود و یاران خود را به میدان آورد و با نثار خون امت زمان خود و بلکه همه امتها را تا قیامت بیدار نماید البته در این راه با شهادت خویش به مقامی نائل گشت که هیچکس حائز آن رتبه نگردیده بود.
بنابراین کسانی که معتقدند امام برای شهادت حرکت کرد چنانچه این تفسیر مورد نظر آنان باشد که شهادت برای بیداری امت بود نه برای خود شهادت، مطلبی است صحیح و مورد قبول.
بنابراین نتیجه و هدف اصلی حضرت از این حرکت نه تشکیل حکومت اسلامی و نه از بین بردن حکومت یزید و نه فقط شهادت بود، بلکه هدف اصلی جاری ساختن خون پاک اسلام در رگهای
-
۱۵۸
خشکیده امت اسلام بود، کالبد اسلام از حقیقت تهی گردیده بود و در این جسم هیچ روح اسلامی و هیچ حیات و حقیقتی نبود. اسلام اینچنینی چگونه میتواند به عنوان یک دین جهانی استمرار پیدا کند؟ چگونه خاتمیت پیامبر در پرتو چنین اسلامی تحقق پیدا کند؟ چگونه قرآن کریم به عنوان سند حیات بشر و جامعه بشری میتواند زنده و پویا باشد؟ چگونه ابواب سعادت و هدایت برای بشر آینده مفتوح شود؟ این اسلام مردم را از جاهلیت قبل از اسلام بدتر ساخته بود؟ این اسلام مردم را به هزاران سال قبل از تشریع شرائع و انزال کتب و ارسال رسل برگردانده بود. از این تحلیل نتایجی بدست میآید:
نتیجه اول: حرکت امام حسین(عليه السلام) یک حرکت انتخابی و استحبابی نبود که حضرت بتواند آن را ترک کند. هر کلام یا عبارت منقول از آن حضرت که از آن استشمام شود قصد واقعی نسبت به انصراف از این حرکت داشت را نمیتوان پذیرفت و اگر در موردی هم ثابت باشد که در برابر دشمن فرمودهاند بگذارید از همان جا که آمدهام به همان جا برگردم، این کلام در فرض ثبوت برای اتمام حجّت است و برای اینکه دنیا و همه انسانهای تاریخ نظاره کنند که معاویه و عمّال او، یزید و پیروانش از مردم چه هویتی ساخته بودند که با همه امور عقلایی مخالفت میکردند؛ این حرکت یک فریضه بسیار مهم و بلکه اهم فرائض در آن زمان بوده است. فریضهای که فرض حکومت اسلامی و مبارزه با یزید از فروعات آن محسوب میشود و در اهمیت از همه اینها مهمتر است. تکلیف بیداری امت یک تکلیفی است که در پرتو آن حکومت
-
۱۵۹
اسلامی و مبارزه با ظلم معنی پیدا میکند، در سایه آن احکام اسلام زنده میگردد و حلال و حرام واقعی معنی پیدا میکند.
نتیجه دوم: امام مسلمین در مقابل پویایی و عدم پویایی، بیداری و یا غفلت جامعه مسئول است و نباید اجازه دهد که جامعه مسلمین به سمت بیتفاوتی و لاابالیگری و غفلت پیش برود و این از خصوصیات و ویژگیهای تفکر دینی و خصوصاً قاموس فکری تشیع است که در طول تاریخ رهبران و پیشوایان این مکتب همیشه به این جهت توجه داشتهاند.
نتیجه سوم: در پرتو این تحلیل مسأله عزاداری امت اسلامی تا روز قیامت معنی و مفهوم دیگری پیدا میکند. صرفنظر از اینکه عزاداری از شعائر الهی است و از مصادیق (وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوب)(1) محسوب میشود و با قطع نظر از این مطلب که اشک ریختن و بکاء و جزع و فزغ و هرگونه عزاداری برای آن حضرت ثواب فراوان دارد، عزاداری پاسخی است به آن همه فداکاریها و از خودگذشتگیها که امام حسین و فرزندان و اصحاب آن حضرت برای احیاء دین و بیدار نمودن امت اسلامی نمودند.
اگر امت اسلام در طول تاریخ در مقابل ظالمین و ستمگران توانسته است و میتواند ایستادگی کند همه در پرتو قیام عاشورا است، امام حسین با این حرکت بر همه امتهای اسلام تا قیامت حق بزرگ و غیر قابل فراموش دارد.
نتیجه چهارم: چنین حرکتی تنها راه برای بیدار نمودن امت اسلامی است یعنی هیچ راه دیگر و هیچ عامل دیگری نمیتواند
1. سوره حج، آيه 32.
-
۱۶۰
مانند شهادت این اثر را داشته باشد و فقط شهادت است که میتواند قلبهای منکوس و آلوده و افکار منحرف و تاریک مردم را بیدار کند، در این حرکت هر کسی میداند شهادت یک امر مسلّم و غیر قابل دفع است و دیگر برای شهادت حتی نیازی به علم لدنی که از اختصاصات معصومین(عليهم السلام) است نداریم.
همه میدانند چنین حرکتی همراه با شهادت است و هر مصلحی با علم به این جهت قیام میکند.