-
۱۴۱
-
۱۴۲
تحلیلی از قیام حضرت اباعبدالله الحسین(عليه السلام)
سؤال: هدف امام حسین از عدم بیعت با یزید چه بود؟
جواب: این سؤال بسیار مهم است و در طول تاریخ بزرگان از فقهاء و مورّخین و محققان پاسخهای مختلفی به آن دادهاند و هرکدام برای نظریه خویش به برخی از زوایای حادثه عاشورا استشهاد نموده و در این میان برخی مدعی شدهاند که نمیتوان یک هدف معین را ذکر نمود. بلکه حادثه دارای دو یا سه هدف بوده است و برخی دیگر این اهداف متعدد را به صورت عرضی و برخی به صورت طولی مطرح نمودهاند.
توجه به این نکته لازم است که نباید انتظار داشت چنین حادثه عظیمی که در تاریخ اسلام رخ داده است و برای آن نه قبل و نه بعد از آن نظیری خواهد بود، با یک بیان و تحلیل ساده تفسیر نمود. حادثهای که دست تدبیر حق آن را به صورت خاص رقم زده است و بسیاری از جهات آن ممکن است از قدرت تحلیل ظاهری متفکّرین و محققین خارج باشد، ممکن است به مرور زمان ابعاد عمیقتری از آن کشف شود و هرچه معرفت به ولایت و امامت
-
۱۴۳
تقویت شود، آثار و پیامدها، درسها و عبرتها، اهداف و غایات این حادثه بیشتر روشن شود.
در اینجا ابتداء به نظریات و آرایی که ارائه شده اشارهای اجمالی خواهیم داشت، عمده اقوال این چنین است:
الف) حرکت حضرت امام حسین(عليه السلام) به جهت شهادت بود و ایشان از این شهادت استقبال نمود و در این حرکت هدف دیگری مطرح نبود، بلکه حضرت در آن شرایط بسیار عجیب به استقبال شهادت که خداوند برای او مقدّر فرموده بود شتافت، افرادی مانند سید بن طاووس و بسیاری از محقّقین چنین نظریهای را پذیرفتهاند.
ب) حرکت امام حسین(عليه السلام) دو مرحله داشت، در مرحله اوّل برای تشکیل حکومت اسلامی بود، اما بعد از خبر کشته شدن مسلم بن عقیل، در مرحله دوم به هدف شهادت به سوی کربلا حرکت نمود مرحوم استاد شهید مطهری این نظر را اختیار نموده است.
ج) حرکت امام حسین(عليه السلام) دارای دو جهت بود، اول قصد شهادت و دوّم دعوت مردم برای مقابله با حکومت یزید برای تغییر اوضاع مسلمین که مدتها بود سنّت پیامبر از بین رفته و بدعتها زنده شده بود. مرحوم علامه عسکری این نظریه را پذیرفته است.
د) برخی از نویسندگان معاصر حرکت امام را به صورت طولی دارای سه مرحله میدانند، هدف اوّلی حضرت پیروزی نظامی و تشکیل حکومت اسلامی بود و چون ملاحظه فرمود که این هدف تحقق پیدا نمیکند در مرحله دوّم به دنبال صلح شرافتمند رفت و چون نشد برای اینکه گرفتار ذلّت نشود، راه شهادت را اختیار نمود کسانی مانند صاحب شهید جاوید، این نظریه را اختیار نمودهاند.
-
۱۴۴
این نظریه به تحلیل و توجیه بسیاری از اهلسنت که معتقدند، حسین بن علی(عليه السلام) از ابتداء برای خلافت و حکومت حرکت کرد نزدیک است و همانطوری که شمسالدین ذهبی در تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام به این مطلب تصریح نموده(1) و ابن جوزی هم در کتاب الردّ علی المتعصب العنید همین نظریه را دارد.(2) در میان علمای امامیه شیخ مفید و سید مرتضی تصریح نمودهاند که امام حسین(عليه السلام) نخست به جهت امتناع از بیعت با یزید از مدینه به سوی کوفه حرکت کرد و هنگامی که مسلم بن عقیل حمایت مردم کوفه را به ایشان رسانید به قصد تشکیل حکومت حرکت کرد، شیخ مفید در پاسخ به یک سؤال در المسائل العکبریه(3) تصریح میکند به اینکه علم قطعی ندارد که حسین(عليه السلام) میدانست کوفیان او را تنها میگذارند؛ زیرا دلیل عقلی و نقلی برای آن وجود ندارد.
هـ) برخی معتقدند که امام حسین(عليه السلام) از ابتداء به قصد شهادت حرکت نکرد، بلکه به هدف تشکیل حکومت اسلامی حرکت نمود، امّا میدانست که چنین امری محقق نمیشود و علم به شهادت خویش داشت.
و) از برخی از عبارات کتاب پاسداران وحی مرحوم آیتالله العظمی فاضل لنکرانی و آیتالله اشراقی0 استفاده میشود که برحسب ظاهر به دنبال حکومت اسلامی بود اما در باطن استقبال از شهادت بود.
1. وفیات المشاهیر و الاعلام، ج 5، ص5.
2. الردّ علی المتعصب العنید، ص71.
3. المسائل العکبریه، ص 69 ـ 71.
-
۱۴۵
ز) عمل امام حسین(عليه السلام) یک تکلیف شخصی بود. صاحب جواهر به این نظر معتقد است و فرموده است برای او تکلیفی خاص بود که بدان اقدام نماید.(1) برخی از نویسندگان مانند صاحب مقصدالحسین نیز همین نظر را دارد.
ح) مرحوم ملا مهدی نراقی در محرق القلوب قائل شده است که شهادت فدیه است. امام(عليه السلام) شهید شد تا گناهان امت را بشوید و شفیعشان شود، امام حسین(عليه السلام) برای رسیدن به شفاعت کبری که مقتضی استخلاص همه شیعیان است به شهادت راضی شد.
آنچه که در میان این انظار باید مورد بررسی قرار گیرد، آن است که آیا حضرت ابا عبدالله الحسین(عليه السلام) به قصد حکومت اسلامی حرکت کرد و آیا مسأله تشکیل حکومت اسلامی در این حرکت عظیم مطرح بوده است یا خیر؟
سؤالی که قبل از این سؤال باید پاسخ داده شود این است که، با وجود شرایط آن زمان از نظر حکومت و عمال آن و از نظر مردم و عدم استقامت آنان در دین، آیا امکان حرکت برای تشکیل حکومت اسلامی بوده است؟ یا اینکه قرائن و شواهد نشان میدهد معاویه آنچنان مردم را از نظر دینی مسخ نموده بود که برخلاف باور خویش به آسانی از مردم برای یزید بیعت گرفت و از طرفی امام(عليه السلام) مردم کوفه را به خوبی میشناخت و برخورد آنان را با پدر و برادر خویش دیده بود و علاوه بر امام افراد زیادی مانند ابن عباس و عبدالله بن عمر و جمع دیگری قبل از کشته شدن مُسلم به خوبی از نتیجه و فرجام کار آگاه بودند، افزون بر اینکه هیچگاه
1. جواهر الکلام، ج 21، ص 296.
-
۱۴۶
چنین ترکیبی که در کاروان امام حسین(عليه السلام) وجود داشت مناسب برای تشکیل حکومت نبود بنابراین با قطع نظر از علم امام(عليه السلام) به شهادت خویش میتوانیم بگوییم، مسأله تشکیل حکومت ثبوتاً ممکن نبوده است و اگر به مسأله نحوه حرکت امام(عليه السلام) توجه بکنیم دیگر بسیار واضح است که این حرکت عظیم نمیتواند برای به دست آوردن حکومت باشد و دیگر نیازی به اثبات آن نخواهد بود.
حال اگر فرض هم کنیم که امکان حرکت در آن زمان برای تشکیل حکومت بوده است، امّا هیچ قرینه و شاهدی در مقام اثبات برای این امر وجود ندارد. در تمام کلمات امام حسین(عليه السلام) هیچ تعبیری که ظهور یا اشعار داشته باشد که این حرکت برای تشکیل حکومت اسلامی است وجود ندارد.
آری در کلمات حضرت تصریح به این مطلب هست که آن کسی که سزاوار به خلافت است ایشان است امّا این مطلب بدان معنی نیست که حضرت برای همین خروج فرمودند. در اینجا مناسب است برخی از کلمات آن حضرت را که دیگران ممکن است برای مدعای خویش بدان استناد نمایند و از آن، حرکت برای تشکیل حکومت اسلامی را استنباط کنند، ذکر و بررسی نماییم:
الف) امام خطاب به فرماندار مدینه فرمودهاند: «أَيهَا الأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَمُخْتَلَفُ الْمَلَائِکةِ وَبِنَا فَتَحَ اللهُ وَبِنَا خَتَمَ اللهُ وَيزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَمِثْلِی لَا يبَايعُ بِمِثْلِهِ وَلَکنْ نُصْبِحُ وَتُصْبِحُونَ وَنَنْظُرُ وَتَنْظُرُونَ أَينَا أَحَقُّ بِالْخِلَافَةِ وَالْبَيعَةِ»(1) در این عبارت حضرت مسأله امتناع از بیعت با
1. بحار الأنوار، ج44، ص 325.
-
۱۴۷
یزید را مطرح فرموده و اینکه او سزاوار خلافت و جانشینی پیامبر نیست و خود آن حضرت سزاوار آن است. این مطلب بدان معنی نیست که حرکت حضرت برای تصاحب خلافت باشد.
ت) حضرت امام حسین(عليه السلام) در دیدار با مروان بعد از استرجاع فرمود: «عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّى رَسُولَ اللَّه6 يَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَى آلِ أَبِى سُفْيَان، فَإِذَا رَأَيْتُم مُعَاوِيَة عَلَى مِنبَرِى، فَابقَرُوا بَطنَهُ وَقَدْ رَآهُ أَهْلَ الْمَدِينَة عَلَى المِنبَر فَلَم يَبْقَرُوا بَطْنُه فَابْتَلاهُمُ اللهُ بِيَزِيد الفَاسِق»(1).
ج) امام در کلامی دیگر فرمود: «وَأَنّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً، وَلا بَطِراً، وَلا مُفْسِداً، وَلا ظالِماً، وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعرُوفِ وَ أَنْهى عَنِ الْمُنْکرِ، وَ أَسيرُ بِسيرَةِ جَدِّی وَ أَبی عَلىِّ بْنِ أِبی طالِبٍ(عليه السلام)، فَمَنْ قَبِلَنِی بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللهُ أَوْلى بِالْحَقِّ، وَ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ هذا أَصْبِرُ حَتّى يقْضِىَ اللهُ بَينی وَ بَينَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ وَ هُوَ خَيرُ الْحاکمينَ»(2).
د) در نامه به بزرگان بصره فرموده است: «وَنَحْنُ نَعْلَمُ أَنَّا أَحَقُّ بِذلِک الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَينا مِمَّنْ تَوَلّاهُ... وَقَدْ بَعَثْتُ رَسُولی إِلَيکمْ بِهذَا الْکتابِ، وَأَنَا أَدْعُوکمْ إِلى کتابِ اللهِ وَسُنَّةِ نَبِيهِ(صلى الله عليه وآله)، فَانَّ السُنَّةَ قَدْ أُميتَتْ، وَإِنَّ الْبِدْعَةَ قَدْ أُحْييتْ، وَانْ تَسْمَعُوا قَوْلى وَ تُطيعُوا أَمْرى اهْدِکمْ سَبيلَ الرَّشادِ»(3).
حضرت در این عبارات به هیچ نحو مردم را به سوی تشکیل
1. بحار الأنوار، ج44، ص 326.
2. بحار الأنوار، ج44، ص 329.
3. مكاتيب الأئمة(عليهم السلام)، ج3، ص 132.
-
۱۴۸
حکومت دعوت نفرموده است و در عین اینکه تصریح فرموده «من أحقّ به خلافت هستم و خلافت حق مسلّم من است و من استحقاق آن را دارم»، اما مردم را دعوت فرمود به کتاب خدا و سنّت پیامبر و اینکه سنّت پیامبر از بین رفته است و مردم باید با مقابله با ظلم و حکومت آن را زنده نمایند.
هـ) در یکی دیگر از کلمات که در پاسخ به مردم کوفه است فرمود: «فَلَعَمْرِى مَا الإِمامُ إِلا الْعامِلُ بِالْکتابِ، وَالآخِذُ بِالْقِسْطِ الدائِنَ بِدِينِ الحِقِّ، وَالْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ الله»؛(1) فرمود: امام فقط کسی است که عامل به قرآن کریم و قیامکننده به قسط و عدل باشد و دعوت به دین حق کند و کسی است که خودش را وقف و حبس برای خدا نموده باشد.
در این عبارت هم حقیقت امام و امامت را و هم شرایط آن را ذکر فرموده و این بدان معنی نیست که این حرکت برای رسیدن به این هدف است.
ممکن است برخی بگویند که وظیفه تبیین دین و حفظ و مراقبت از تحریف آن که از شؤون امامت است، اقتضاء میکند که این حرکت در راستای همین امور تفسیر شود و لااقل مسأله تشکیل حکومت هم یکی از اهداف و یا لایههای این حرکت باشد.
لیکن باید در پاسخ گفته شود که بحث در این نیست که آیا شؤون امامت چنین اقتضایی دارد یا خیر، بلکه بحث در این است که این حرکت آیا چنین صبغه و هدفی را دارا بوده است یا خیر؟ همانطوری که ذکر شد از هیچکدام از عبارات و کلمات حضرت نه
1. وقعة الطف، ص 96.
-
۱۴۹
به نحو صریح و نه به نحو اشاره چنین مطلبی استفاده نمیشود و نمیتوان در این حرکت عظیم و جاودانه مسأله حکومت و تشکیل آن را یکی از اهداف حضرت قرار داد.
بررسی نظریه شهادتطلبی
آیا میتوان پذیرفت که چون امام(عليه السلام) علم به نتیجه و فرجام این حرکت داشتند از اوّل به قصد این غایت حرکت نمودند؟
مشهور از محققین معتقدند که امام حسین(عليه السلام) نه تنها از بدو حرکت بلکه قبل از آن نسبت به شهادت خویش آگاهی کامل داشته است و از ابتداء به همین قصد شهادت حرکت نمود. در هنگام خروج از مدینه این پیام را برای بنیهاشم فرستاد: «أَمَّا بَعْد فَإِنّّ مَنْ لَحِقَ بِى اِسْتَشْهِدَ وَمَنْ لَمْ يُلْحَقُ بِى لَمْ يُدْرَکِ الْفَتْحُ وَالسَّلاَم»؛(1) عدهای از بنیهاشم چون نتیجه را میدانستند به طمع دنیا دنبال آن حضرت نیامدند و برخی از آنان از دودمان ابوطالب با امام همراه شدند بنابراین امام(عليه السلام) و جمعی دیگر علم کامل نسبت به نتیجه عمل داشتند و از اینرو نمیتوان پذیرفت با چنین آگاهی و اطلاعی معتقد باشیم که امام(عليه السلام) برای تأسیس حکومت اسلامی قیام نمود چگونه امکان دارد کسی که معتقد است در این راه کشته میشود و در این معنی هیچ تردیدی نداشته است اما در عین حال به دنبال تأسیس حکومت اسلامی باشد.
مرحوم آیتالله العظمی حاج شیخ محمد فاضل لنکرانی(رضوان الله علیه) و مرحوم آیت الله آقای شهابالدین اشراقی(رضوان الله علیه)
1. كامل الزيارات، ص 75.
-
۱۵۰
در کتاب پاسداران وحی تصریح نمودهاند که امام حسین(عليه السلام) به قصد کشته شدن حرکت کرد و نه به قصد کوفه و نه به انگیزه برانداختن حکومت یزید و تأسیس حکومت اسلامی، و در تبیین این نظریه آوردهاند که از طرفی یزید بر اساس طرحهای از پیش تعیین شده به دنبال از بین بردن اسلام بود و از این جهت فریاد مظلومیت و دادخواهی مردم بلند شده بود و مردم دست به سوی امام حسین دراز نمودند و از آن حضرت خواستند تا رهبری امت اسلام را عهدهدار شوند و این فریاد را لازم بود امام حسین(عليه السلام) به نحوی پاسخ دهد و به صورت علنی آمادگی خود را برای مقابله با یزید اعلام نماید و چون از طرف دیگر با آگاهی از سرنوشت خویش، متوجه بود که با فداکاری در راه احیای دین درخت اسلام تنومند خواهد شد.
روشن است که آگاهی امام(عليه السلام) از شهادت خویش هیچگاه آن حضرت را از انجام تکلیف الهی خود باز نمیدارد، لذا هدف اصلی امام(عليه السلام) در این قیام شهادت برای حفظ اسلام بود.
امام حسین(عليه السلام) با این اقدام، حجت را بر آنها که مدعی مبارزه علیه ظلم و جور بودند تمام فرمود. امام حسین دریافته بود که احیاء اسلام و سنت پیامبر اسلام جز با شهادت در راه خدا امکان ندارد.
این آقایان معتقدند که اگر این حرکت امام و شهادت او و اصحاب و فرزندان و اسارت خاندانش نبود و حکومت اموی با شیوه مخصوص خود به کار خویش ادامه میداد چه بر سر اسلام و مسلمانان میآمد؟ امام حسین(عليه السلام) خود و یارانش را به کام مرگ فرستاد تا اسلام را از مرگ حتمی نجات بخشد. شواهدی که بر این